ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
3
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
سرفرازى به وحى و شرف قرب خداوند را به وسيلهء يارى پيامبرش برگزيده بودند . پس مردم همواره رياست دنيوى را براى بنى اميه مىشناختند . بنگر كه حنظلة بن زياد كاتب ، به محمد بن ابى بكر چه مىگويد كه : اين امر خلافت اگر بر مدار غلبهء قومى بر قوم ديگر بگردد ، بنى عبد مناف بر تو پيروز مىشوند . چون عثمان هلاك شد و مردم گرد على را گرفتند ، سپاه او افزونتر از سپاه معاويه بود زيرا هم عنوان خلافت را داشت و هم بر معاويه فضيلت داشت ، اما افراد او ، بيشتر از قبايل ربيعه و يمن و جز آنان بودند و حال آن كه ، سپاه شام از قريش بودند و صاحب شوكت و سطوت مضر . اينان از آغاز فتح به شام رفته بودند ، بنابر اين از آن عصبيت برخوردار بودند . از اين گذشته با خروج خوارج ، جناح على شكست برداشت . و على مجبور شد به آنان پردازد . تا آنگاه كه معاويه قدرت را به دست گرفت و حسن خود را از خلافت خلع كرد و همگان بر بيعت با او متفق شدند . در نيمهء سال چهل و يكم هجرى كه مردم شأن نبوت و خوارق را به فراموشى سپرده بودند و بار ديگر به عصبيتها بازگشته بودند ، بنى اميه بر مضر و ديگر اعراب پيروزى يافتند و معاويه در اين ايام ، بزرگ بنى اميه بود . از سوى ديگر در خلافت شريك و رقيبى براى خود نمىشناخت ، اين بود كه جاى پاى محكم كرد ، حتى در سرزمين مصر اركان دولت خود را استوارى بخشيد و مدت بيست سال زمام سلطنت و خلافت را از دست فرونگذاشت و با انفاق بضاعت سياست ، كه هيچ كس از فرزندان فاطمه و بنى هاشم و آل زبير و امثال آنان بيشتر از او از آن سرمايه برخوردار نبودند و جلب سران عرب و اعيان مضر ، به چشم پوشى از خطا و صبر بر آزار و تحمل امور ناپسندى كه از آنان سر مىزد ، بر كار سوار گرديد . به خصوص در بردبارى و تحمل به پايهاى بود كه هيچ كس بدان پايه نرسيده بود . چنان كه گويند : روزى با عدى بن حاتم مزاح مىكرد ، سخن به على كشيده شد ، عدى گفت : به خدا سوگند دلهايى كه لبريز از كينهء تو بودند ، هنوز در سينههاى ما مىتپند و شمشيرهايى كه با آنها به خاطر على با تو مىجنگيديم هنوز بر دوشهاى ما جاى دارند . اگر از روى بدخواهى يك وجب به ما نزديك شوى ، يك گز به تو نزديك خواهيم شد . و هر آينه بريدن گلو و تنگ شدن نفس در سينه ، براى ما آسانتر از آن است كه كسى در باب على سخن از روى بىادبى گويد . معاويه گفت : اينها سخنانى به حق است ، آنها را بنويسيد . پس بار ديگر به ملاطفت رو به او كرد و به گفتگو پرداخت . اخبار معاويه در بردبارى او ، بسيار است . فرستادن معاويه عمال خود را به اطراف چون معاويه در سال عدم جماعت ، بر سرير خلافت استقرار يافت ، عمال خود را به شهرها فرستاد : مغيرة بن شعبه را بر كوفه منصوب كرد . بعضى گويند كه او نخست ، عبد اللّه بن عمرو بن